عشق ماعشق ما، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 29 روز سن داره
قاصدک من قاصدک من ، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

قاصدک جون

تهران . نمایشگاه کتاب

وقتی قرار شد عید مبعث بریم تهران واقعا خوشحال شدم چون تو همون دوران نمایشگاه کتاب هم بود . یه دنیای بزرگ پر از کتاب هرچند که آقایی نیومد و رفت ایراج . با دایی حامد و محمد رفتیم و من کلی کتاب یواشکی خریدم . روز خوبی بود و خیلی خوش گذشت. دیگه میشه گفت فعلا تب خرید کتابم تا مدتی خوابیده . اونجا وقتی میون غرفه های کودک میگشتم حسرت زیادی میخوردم از این که یه فرشته پیش من نیست تا من براش خرید کنم .     وقتی فاطمه گفت اسم دوست داشتنی من یکی از انتخابهای یکی هست غصه عالم به دلم اومد . از خدا میخوام خودش هرچی صلاح میدونه رو برامون قرار بده . چون به قول شاذه جون اسم باید از آسمون بیاد. ...
11 خرداد 1394

باز هم کتاب

شنبه رفتم بانک تا چک پاس کنم که خوب یه دو ساعتی معطل شدم و بعد هم هیچی به هیچی . اما یه مزیت داشت . اونم این بود که رفتم همون نمایشگاه کتاب قبلی و یه کتاب خوب خریدم به نام " اگر فرزند خلاق و نابغه میخواهید " . یکشنبه هم با آقایی رفتیم بیرون . یه روز عالی بود . اول رفتیم کتاب فروشی های آمادگاه و کلی گشتیم و حاصلش شد یه کتاب خیلی خوب و خیلی گرون به نام " من و کودک من " . اگر به خودم بود نمیخریدم ولی آقایی گفت نه بخرش . بعد هم رفتیم سی و سه پل . رودخونه رو باز کرده بودن . ما هم نشستیم بستنی و فالوده خوردیم . کلی هم عکس انداختیم . بعد هم رفتیم قایق سواری که خیلی خیلی خوش گذشت .  فوق العاده بود. ...
1 ارديبهشت 1394

سرچشمه تربیت

شونزدم این ماه رفتیم با آقایی بازار موبایل تا رم و جلد گوشی هامون رو بخریم . از اونجا میخواستم یواشکی آقایی رو پیاده برم میدون فلسطین تا مغازه ها را ببینیم که موافقت نکرد و گفت بریم لب رودخونه . از اونجا پیاده تا انقلاب و از انقلاب پیاده تا آمادگاه . سر آمادگاه که رسیدیم به آقایی گفتم قول داده بودی برام کتاب بخری بیا الان بریم ٰ نزدیکه . خلاصه قبول کرد و رفتیم داخل آمادگاه . آقایی دم مغازه وایساد تا با تلفن صحبت کنه و من رفتم داخل و کتاب سرچشمه تربیت از انتشارات همون ریحانه بهشتی رو با قیمت عالیی خریدم . از مغازه که بیرون اومدم به آقایی گفتم من بجای اینکه ذرت مکزیکی بخورم کتاب خریدم :) آقایی هم گفت پس من تنهایی ذرتم رو...
18 اسفند 1393

خواب

دیشب خواب میدیدم رفتم یه عالمه کتاب بخرم . اینقدر کتابهاش خوب بودن .  کلی انتخاب کردم . همشون هم کودک و کودک یاری بودن . با کلی تخفیف ... ولی وقتی رفتم پای صندوق تا حساب کنم قیمت کتابها را یه دفعه کلی گرون کرد و من مجبور شدم کتابها را پس بدم :(
27 بهمن 1393

من میخوام بلد باشم ...

این روزا دلم میخواد یه عالمه پول دستم بیاد برم با همش کتاب بخرم . هرجا نمایشگاه کتاب یا کتاب فروشی میبینم فوری میرم سمت کتابایی که باهاش بتونم اطلاعاتم رو در زمینه کودک افزایش بدم . کتاب ها را نگاه میکنم ببینم تخفیف دارن یا نه . این روزا کتاب از همه چیز گرون تر شده . متاسفانه تا به حال فقط یه کتاب تونستم تهیه کنم . اما در عوض چند صفحه ورد اطلاعات اینترنتی جمع کردم . امیدوارم خدا این توفیق رو بهم بده که بتونم از این اطلاعات نهایت استفاده رو بکنم . چند روز پیش یه مغازه اسباب بازی هاش رو حراج زده بود ، دلم میخواست میرفتم یه عالمه چیز میخریدم ، به آقایی هم گفتم اونم گفت یارانه رو که گرفتی بخرشون ، ولی متاسفانه نشد بخرم. دلم میخ...
21 بهمن 1393

بادکنک

اگه یه روز فرزندی داشته باشم، بیشتر از هر اسباب‌بازی دیگه‌ای براش بادکنک می‌خرم.  بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد می‌ده.  بهش یاد می‌ده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره.  بهش یاد می‌ده که چیزای دوست داشتنی می‌تونن توی یه لحظه، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه.  و مهمتر از همه بهش یاد می‌ده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده ...
8 دی 1393

نظم

مطلب زیر برام خیلی جالب بود .  گفتم منم تو این وبلاگ بنویسم باشد تا کمکی باشه برای تربیت کودکم .   بسم الله الرحمن الرحیم   اتاق پدرام 5 ساله برام خیلی جالب بود. هرکدوم از وسایل جایی داشت و مهتاب کنار هر کمد یا کشو هم یک لیبل کوچولو زده بود که پدرام خودش با نقاشی وسیله ای که باید توی اون باشه رو معلوم کرده بود. اینطوز موقع جمع کردن معلوم میشد هر وسیله باید کجا بره. یه چیز بامزه ای که مهتاب یواشکی نشونم داد،یه سبد بزرگ بود توش فقط چتر پانیذ و دوتا از شلوارهای پدرام بود! یک کاغذ بزرگ روش چسبونده بودند که معلوم میکرد اسم اون سبد، "  سبد آخ آخ !  " هست و در اطراف این کاغذ، پدرام و پا...
29 آذر 1393

فرزند صالح

دیروز بعد از کلی گشتن بالاخره تونستم کتاب فرزند صالح یا ریحانه بهشتی رو پیدا کنم . میدونی کجا ؟ یه نمایشگاه کتاب تو دروازه تهران . وقتی داشتم از دانشگاه بر میگشتم ( از کلاس محاسبات عددی فرار کردم :) )
25 آبان 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قاصدک جون می باشد