تهران . نمایشگاه کتاب
وقتی قرار شد عید مبعث بریم تهران واقعا خوشحال شدم چون تو همون دوران نمایشگاه کتاب هم بود . یه دنیای بزرگ پر از کتاب هرچند که آقایی نیومد و رفت ایراج . با دایی حامد و محمد رفتیم و من کلی کتاب یواشکی خریدم . روز خوبی بود و خیلی خوش گذشت. دیگه میشه گفت فعلا تب خرید کتابم تا مدتی خوابیده . اونجا وقتی میون غرفه های کودک میگشتم حسرت زیادی میخوردم از این که یه فرشته پیش من نیست تا من براش خرید کنم . وقتی فاطمه گفت اسم دوست داشتنی من یکی از انتخابهای یکی هست غصه عالم به دلم اومد . از خدا میخوام خودش هرچی صلاح میدونه رو برامون قرار بده . چون به قول شاذه جون اسم باید از آسمون بیاد. ...




